ما بعد از تقریبا دو ماه برگشتیم خونه , هورااااااااااااااا
سلام
ما برگشتیم خونه , خیلی خوشحالم واقعا دلم برای خونه تنگ شده بود .فکر می کردم ترنم خیلی اذیت کنه اما دیدم که ترنم هم خیلی دلش برای خونه تنگ شده بوده .
به محض ورود به خونه ترنمی رفت سراغ سبد اسباب بازی هاش و همچنین سراغ زیر لیوانی ها ی زیر میز که بازی با اونا کار هر روزش بود کلی تعجب کردم که چطوری یادش مونده بعد وقتی داشتیم با بابایی صحبت می کردیم دیدم که حلقه اسباب بازیش رو که آبی ,دم دهنش گذاشته و میگه بلو... وایییییییییییییییییییی یک لحظه شوکه شدم , این همون بازی که من ٢ ماه پیش باهاش انجام میدادم و حلقه های رنگی رو یکی یکی جلوی دهنم می گرفتم و رنگاشون و به انگلیسی بهش می گفتم , اون موقع ترنمی اصلا بلد نبود خیلی حرف بزنه, ولی در کمال تعجب یادش مونده بود .نمیدونید که چقدر ذوق کردیم و چقدر خندیدیم ترنمی هم که ذوق ما رو دیده بود هی تکرار میکرد.الهی مامانی فدات بشه عشقم .

ترنمی , دم اومدن رفتیم بنتون و کلی لباس های خوشگل برای شما خریدیم عشقم ,که شما هم دیگه بزرگ شدی و متوجه چیزهای تازه میشی و کلی دوستشون داری

دختر قشنگم حسابی داری بزرگ میشی ماشاا.. یکسری از لباس هات کوچیک شدن و باید از رده خارج بشن , اما دوست دارم عکس چند تاشون رو (هر چند مثل اول نو و زیبا نیستن ) برای یادگاری برات بگذارم شاید و قتی بزرگ شدی مثل من برات مهم باشه که کوچیک بودی چه تیپ لباس هایی می پوشیدی.
وقتی داشتم از رده خارجشون میکردم حتما از چند تاشون برات عکس میگیرم 
خیلی دوستت داریم عزیزترینم.



ما بعد از تقریبا دو ماه برگشتیم خونه , هورااااااااااااااا
